X
تبلیغات
رایتل

آسمون خاکستری

هم صحبتی با شما

سلام همراهان من

بعد از مدت ها لازم دیدم یه صحبت کوچولویی باهاتون داشته باشم. ضمن اینکه بعد از تولدم اولین صحبت هام توی وبلاگمه. اول از همه ی مهربون هایی که لطف کردن و تولدمو تبریک گفتن واقعاً سپاسگزارم. الان که چند روزه 21 سالم شده از اون شیطنت ها و لوس بازی ها کم نشده. در هر صورت سالی که گذشت برای من پر از فراز و نشیب و تجربه  بود. شاید خیلی بیشتر از سالهای پیش معنی زندگی رو درک کردم. خدا خیلی کمکم کرد. بهتره بگم نجاتم داد و منو از وضعیتی که شاید در ظاهر هیچ اثری ازش نبود اما باطنمو بهم ریخته بود در آورد. من به خیلی چیزها رسیدم و اونا رو لمس کردم. دیدگاهم خیلی تغییر کرد و فکر می کنم در واقع دست قدرتمند خدا منو بلند کرد. حالا نمیخوام زیاد در موردش صحبت کنم فقط از خدا متشکرم. در مورد انفجار وبلاگم هم باید بگم که چند روز قبل از تولدم زدمو وبلاگمو داغون کردم!!! البته بیشتر حس کنجکاوی باعث این اتفاق شد که کلاً وبلاگمو حذف کردم. البته به یاری دوست خوب و طراح قالبم وبلاگ هفت قدم تا تو قالبم برگشت اما آرشیوم... . خب همه ی اون نوشته ها خودشون خاطره های خوبی بودن که البته شعرها و نوشته هایی که خودم گفته بودم رو دارم.

این آسمون خاکستری بهترین جاییه که من می تونم توش راحت باشم. فکرشو بکن : یه آسمون... . وبلاگمو خیلی دوست دارم. همین طور قالبشو (که قراره تغییر کنه). همین طور آهنگشو و همین طور همراهانشو. آسمون خاکستری هم تنهایی هاشو با من قسمت کرد! شاید اون تنها کسی بود که تونست از من حرف بکشه! و من ِ تودار و مغرور و گستاخ رو مغلوب کنه! البته این مغرور و گستاخ رو تازه فهمیدم که هستم! اینجوری شد که من حرف های دلم رو به آسمون خاکستری گفتم و توش نوشتم. الان 10 ماهه که ما با همیم!