X
تبلیغات
رایتل

آسمون خاکستری

باورم نیست...

خیال توست که دل از من گرفته است

من کنار جاده های تنهایی ام بودم

و عمری با آن جاده های سوت و کور

خو گرفته بودم

آمدی چه طوفانی به پا کردی

حالا اینجا آسما نها همه خاکستری

روزها همه خاکستری

اشک ها همه خاکستری

یادم هست روزی برایم نوشتی ... از دو بال یک پرنده

باور می کنی؟

از وقتی که گفتی باورم کن

تو را باور کردم

اما هرگز نتوانستم رفتنت را باور کنم

حالا تو را باور کنم یا اشکهای روی گونه هایم را؟

تو اشک هایم را ندیدی

شاید اگر می دیدی...

نه! نمی رفتی!

حالا بگو چگونه باور کنم رفتنت را؟

تو که حرف از وفا و صداقت می زدی

آری از عشق تا نفرت یک تارمو فاصله است

پس چرا من از تو متنفر نمی شوم؟

چرا سطر سطر ی که می نویسم

اشک میریزم

آه استاد با من چه می کنی؟

 

پی نوشت تولدی! : ۹ آبان تولد داداش جونم بود. واسه خاطر اینکه روز تولد ولیعهد دنیا اومده بود تو شناسنامه اش نوشتن ۸ آبان!!!! **داداش افشین تولدت مبارک**