X
تبلیغات
رایتل

آسمون خاکستری

خواستمت بسیار

 

بسیار خواسته ام

نه اینکه خواسته ام، بسیار باشد

تو را خواستمت بسیار!

نه اینکه ساده باشد،

لحظاتی که زیسته ام بی تو

زیستن که نه

آه...عبور تلخ این لحظات را دیده ام

نه اینکه رفتنت را درک کرده ام

بسیار گفته بودم،

نمی گذارم!

به خواستن نبود ... شاید!

و این بار شکسته ام بسیار

نه اینکه بالهایم

دشوار است تجسم وهم آلود این حقیقت

که از تو بدلی سنگی ساخته اند

بگذار ببینم...

من هنوز روی پاهایم ایستاده ام؟

پی نوشت۱: درسی داد خدا به من. چند روزی می شود که موجودی زنده را ... . باور کنید هنوز هم عذاب وجدان دارم. داشت می مُرد. من فکر کردم دارد می میرد. بعد از اتفاقاتی که افتاد پرتابش کردم که یک گوشه با خیال راحت بمیرد. چند لحظه بعد حسی مرا به طرفش برگرداند. در دستم گرفتمش و به جای گرمی بردمش...حالا وقتی می بینم کاملاً سالم است و می دوَد و مثل هم نوعانش زندگی می کند به خودم نهیب می زنم: تو چه حقی داشتی که او را پرت کنی و به مُردنش کمک کنی؟ در حالی که اصلاً قرار نبود بمیرد!

پی نوشت۲: پائولو پیکاسو می گوید: از میان تمام گناهانی که مرا به ارتکابشان متهم کرده اند، هیچ کدام کاذب تر از این نیست که می گویند من روح تحقیق را به عنوان اصلی ترین هدف کارم قرار داده ام. من وقتی نقاشی می کنم هدفم ارائه ی چیزی است که یافته ام و نه چیزی که در پی آنم. در هنر نیّت کافی نیست و به قول اسپانیایی ها عشق را باید با حقایق ثابت کرد نه با دلیل.

کمی روی حرفش تعمق کنید.